پارسا پارسا ، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

خاطره نامه پارسا انیشتین

خاطره نامه پارسا انیشتین

عزیزم زمستان وجودم به پایان رسید

و خداوند در لوح تقدیر و سرنوشتم تو را بهانه رویش شکوفه های بهار زندگیم قرار داد.

پسرم هر لحظه نگاهم به نگاهت دوخته شدن

                                 هر لحظه استشمام عطر وجودت

                                                   و هر لحظه لمس بودنت دلیل بیشتر زیستنم میشود

تا سجده شکر بجای آورم که فرشته ای چون تو در آغوش کشیده ام.

 

وبلاگ آموزشی پارسا انیشتین با قصه ها و آهنگهای صوتی و تصویری فارسی و انگلیسی

که بعضی از آنها از فیلمهای بیبی انیشتین گرفته شده  راه اندازی  شد.

برای ورود به این وبلاگ آموزشی پارسا انیشتین را کلیک کنید.


جشن قدم کفشدوزکی

         و  همکاری عزیز دردونه نازنینم در تزیین کردن  کلاه پارسا عسلی که از پوشیدنش لذت میبرد و اینجوری خرابش کرد و بابا بهروز با سلیقه تمام یه تاج ظریف و زیبا واسش درست کرد.   و هدیه پارسا به خانم دایی غلامعلی که به تازگی نامزد کرده بودن              ...
14 بهمن 1392

قدم برداشتنت مبارک

هر لحظه که از با تو بودن میگذشت، زمین در تمنای بوسیدن گامهای تو بود تا بیست و سوم تیر ماه نود و دو مفتخر به لمس قدمهایت شد.  گامهایت استوار و پا برجا ای معنای زندگیم! ...
13 بهمن 1392

اصفهان _ باغ گلها

عصر روز یکشنبه رفتیم باغ گلها که با وجود فصل تابستون فضا و منظره های خیلی زیبا و مسرت بخشی داشت. ماهی و لاک پشتهای توی برکه چشم گل پسرو به خودشون دوختن!       پارسایی و آکواریوم پر از ماهی عمو شهریار ...
31 شهريور 1392

باغ پرندگان اصفهان

روز شنبه صبح رفتیم باغ پرندگان موقعی که وارد باغ شدیم پارسایی خواب بود اما به محض شنیدن صدای پرنده ها بیدار شد و تا صدای خروس رو شنید، شروع به او او او اووووووو گفتن کرد و تا آخر بازدیدمون از هر پرنده ای خوشش میومد با این صدا ابراز احساسات می کرد.                                   اون روز ظهر مهمون آقا مهران و زهره خانم بودیم و شب هم خانم علی آقا به صرف شام هممون رو دعوت کرد که شب رو تو یه پارک کنار زاینده رود گذروندیم و پارسا جونی هم آزادانه چهار دست و پا میرفت ت...
31 شهريور 1392

مسافرت تابستونی!!

عصر چهارشنبه دوازدهم تیر ماه به بهانه جشن عروسی خواهر خاله آرزو راهی سفر شدیم و دو روزی رو آباده موندیم  روز پنجشنبه ظهر مهمون مادر آرزو خانم بودیم و عصر هم ساعتی رو تو شهر گذروندیم و به دایی بابا هم سر زدیم و که دایی مهربون زحمت کشیدن و فورا بساط پذیرایی رو فراهم کردن . بعد از شام به پیشنهاد زنعمو لادن بچه ها رو بردیم پارک که پارسایی زیاد بازی نکرد! عصر روز جمعه رفتیم شورجستان، زادگاه مادربزرگ و اول از همه بابا بهروز دلش هوای آب چشمه رو کرده بود که رفتیم پای چشمه. همون موقع بع بعی های تشنه هم بدو بدو از راه رسیدن تا آب بخورن خیلی برام جالب بود اینجور دویدن گوسفندا  اونم با این سرعت!!!!      گل پسری هم خی...
28 شهريور 1392

پله نوردی.....

نوروز امسال در آستانه یکساله شدن پارسا جون ، پسر گلم، حرکتهای جدید زیادی ازش سر زد که با دیدن هر کدوم از اونها شوری عاشقانه توی تک تک سلولهای وجودم جاری میشد و هنوز هم بیش از پیش میشه و اطرافیان رو  هم خبر  میکردم تا اونهام تو این شادی و شکر گزاری سهیم باشن. دومین روز عید 92 که داشتیم وسایل سفر رو می چیدیم توی ماشین و همگی مشغول بودیم یه لحظه متوجه شدم که از دو تا پله پارکینگ پایین رفته و با خوشحالی به من نگاه میکنه.چند روزی بعد هم سعی در بالا رفتن از دو تا پله حیاط کرد و یه وقت(٩٢/٣/٣) هم مشتاقانه میخواست از پله های بین طبقات بالا بره  که نتونستیم مانعش بشیم و شروع به بالا رفتن کرد. من و بهروز هم مشتاقانه و با ترس همراهی...
25 شهريور 1392

پارسایی در حال مشق نوشتن!!!

هر وقت که جوجه طلایی ساکت میشه و صدایی ازش در نمیاد معلوم میشه که یه جایی خودشو سرگرم کرده! بله گل پسری کاغذای بابا رو دیده و ترتیبشونو داده! (92/3/26)   آقا یه خودکار پیدا کرده اما بعلت کمبود کاغذ ترجیح داده پاهاشو نقاشی کنه!!   ...
17 شهريور 1392

آب و آتش همراهان همیشگی پارسا

با شروع گرما پارسا پسری روزی دو بار یا بیشتر آب بازی میکرد اونم با آب سرد چاه که توی حیاطه! هر وقت مامان الهه میخواست حیاطو بشوره، آقا حتما باید شیلنگ رو میگرفت و گلدونا رو  آب میداد! حتی تو شستن فرش هم..... (٩٢/٦/١)   یا اگه سر سفره باشه همه باید تشنه بمونن تا ایشون  به هر روشی  لیوان رو بندازه توی آب و صدا دادن آب، خارج شدن حباب از لیوان و سوار کردن لیوانا روی سر هم و انداختنشون توی آب رو امتحان کنه! و گاهی هم آب میریزه و ما باید به زور بخوریم!! (٩٢/٥/٢٦) یا اینکه میره سر یخ ساز فریزر و ازم میخواد که یخها رو خالی کنم تا باهاشون بازی کنه! (٩٢/٣/٢٥)         &n...
14 شهريور 1392

جشن تولد

جشن تولد یکسالگی با تاخیر در چهارده ماهگی گل پسر ما عمو نوروزیه، به همین دلیل ما قبل از نوروز بساط جشنو آماده کردیم اما بخاطر مسافرتمون نشد که برگزار بشه و وقتی هم که برگشتیم چون تو نوروز بخاطر گلم سور داده بودیم بنا، بر این شد که منتظر بمونیم تا خونه جدیدمون آماده بشه و بعد جشن بگیریم و 20 اردیبهشت اومدیم تو خونه جدید و یازدهم خرداد روز چهارده ماهه و دو روزه شدن عزیز دلم  جشن گرفتیم (بخاطر مهمونامون دو روز دیگه به تعویق اقتاد). گل پسرم مدتی بود که روند خوابیدنش تغییر کرده بود و فقط روزی یکبار می خوابید و شب هم سر ساعت 9 خواب بود. اون شبم مهمونمون ساعت 9 رسید که عزیز دردونه خواب بود بهمین خاطر اول شام رو سرو کردیم و بعد از اون پارسا...
21 مرداد 1392